بديع الزمان فروزانفر
371
شرح مثنوى شريف ( فارسى )
بيان فرق طالب و و اصل است بدين معنى كه تا طلب باقى است ( كه دليل عدم وصول است ) سعى و كوشش و مجاهدت ضرورى است چنان كه هر گاه انسان بسوى مقصدى مىرود تا به مقصد نرسد بناچار راه مىپيمايد و از منزلى بمنزلى فرود مىآيد ، ولى وقتى بسر منزل اصلى رسيد خود به خود از رنج پيمودن منازل مىآسايد ، برين قياس سالك تا كامل نشود بضرورت بايد كه متحمل رياضت باشد تا منازل سير الى اللَّه بنهايت رسد ولى چون از آثار انانيت و نفسانيت پاك و مطهر شود و وجههى نفسى او در وجههى الهى محو گردد آن گاه رياضات از وى ساقط مىشود و اگر به حكم عين جمع با خود آيد ، در آن صورت اعمال از وى بىتكلف صادر مىگردد و گرانى و ثقل مجاهدت از دوش او فرو مىافتد ، در حالت نخستين سالك فرمان پذير و مأمور است و در حالت دوم سلوك بنهايت رسيده و و اصل است و از اين رو خود ، راهبر و آمر و يا قائل امر و مبلغ احكام تواند بود ، نتيجه آن كه توكل بمعنى ترك عمل و رفض سبب ، حالت ارباب نهايات است نه اصحاب بدايات چنان كه سابقا نيز بتدريجى بودن سلوك با تشبيه به نردبان كه پايه پايه است اشارت فرموده بود . سعى شكر نعمتش قدرت بود * جبر تو انكار آن نعمت بود شكر قدرت قدرتت افزون كند * جبر نعمت از كفت بيرون كند شكر : عرفا استعمال مىشود در صرف كردن بنده مواهب الهى را در آن چه براى آن آفريده شده است مثل آن كه به زبان سخن حق و راست گويد و به گوش سخن حق شنود و دست و پاى را در خدمت و عبادت به كار برد و صوفيان آن را « شكر به بدن » گويند و نزد ايشان آنست كه سالك بموافقت امر و نهى الهى و خدمت خلق متصف باشد ( رسالهى قشيريه ، چاپ مصر ، ص 81 ) و بنا بر اين تعريف ، كوشش و به كار بستن اعضا در خدمت و عبادت